شمارهٔ ٨۴٧
شهابالدین علی را گفت یاری
شهابالدین علی را گفت یاری
که ما را از مِیَت چون نیست بهری
تو خود باری همینوش و میفکن
نشاط باده از شهری به شهری
جوابش داد کان نوشیدنی نیست
کزان خواهم گرفتم پادزهری
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.