شمارهٔ ٨١۵
با تو ابن یمین بخواهد گفت
با تو ابن یمین بخواهد گفت
سخنی از ره نکو خواهی
پادشاهی که بندگان وی اند
خلق عالم ز ماه تا ماهی
راه رشد و ضلال پیدا کرد
بر یکایک ز ابله و داهی
وز برای بیان باطل و حق
کرد ارسال آمر و ناهی
رهروانرا بدان و پیرو باش
گر ز جویندگان این راهی
لاف عرفان حق چگونه زنی
تو که از خویشتن نه آگاهی
همه او باش تا توانی گفت
لیس فی جبتی سوی اللهی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.