راز سخن

شمارهٔ ٧٣٨

ای کریمی که مادر ارکان

ای کریمی که مادر ارکان
چون تو فرزند راد نازاده
دست گوهر فشانت درگه جود
از کرم داد مکرمت داده
کی توان گفت ابر چون کف تست
عقل داند گهر ز بیجاده
حال خود عرضه میکنم بر تو
ای کریم جواد آزاده
باده من بنده را بقرض انداخت
کز جهان باد منقرض باده
گر خلاصم دهی ز دست غریم
گردد اسباب عیشم آماده
قافیه گرچه دال خواهد شد
بعد ازین ما و روی سجاده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.