راز سخن

شمارهٔ ۶٩٨

ندانم از چه بکینم میان ببست سپهر

ندانم از چه بکینم میان ببست سپهر
چو هست بر همه آفاق مهر او روشن
کدام مهر که از تیغ کین او نرهی
و گر ز پوست بپوشی چو ماهیان جوشن
گلی بگلشن نیلوفری چو من نشکفت
بکام اهل دلی در جهان در این گلشن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.