راز سخن

شمارهٔ ۶٣٧

یمین دولت و دین ای یگانه دو جهان

یمین دولت و دین ای یگانه دو جهان
سه چار یار بکنجی فتاده مخموریم
ز بهر پنج منی می بشش جهه گشتیم
نیافتیم از آن دردمند و رنجوریم
شدست تفته دل ما چو هفت دوزخ از آن
گز آستانه چون هشت جنتت دوریم
ز مجلس تو که از نه فلک فزونست بجاه
امیدوار بده من شراب انگوریم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.