راز سخن

شمارهٔ ٣٢٩

کی تواند بود بی وجه معاش

کی تواند بود بی وجه معاش
هر که اندر عالم هستی بود
لیکن از ساقی می افزون خواستن
نزد هشیاران ز بد مستی بود
با کفاف روزگار ایدل بساز
کز خوشی گر بگذری کستی بود
کفه میزان تهی باشد بلند
وانکه پر بارست در پستی بود
نی شکر دارد از آن در بند ماند
سرو آزاد از تهی دستی بود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.