شمارهٔ ۳۲۰
لعل لبش کزو بچکد آب زندگی
لعل لبش کزو بچکد آب زندگی
آورد خط بنام من از بهر بندگی
در جستجوی عارض چون آفتاب او
هستم چو ماه گرد جهان در دوندگی
طوطی جان همی زندم بال تا کند
اندر هوای شکر جانان پرندگی
نسبت بقامتش نتوان کرد سرو را
کو سرو را میان چمن آن چمندگی
مرغ رمیده دانه خال ار ببیندش
از دام زلف او ننماید رمندگی
تا گشت چون کمان قدم از من چو تیر جست
تیر از کمان هر آینه جوید جهندگی
بی او نخواهد ابن یمین یکنفس حیات
کز بهر وصل او بودش میل زندگی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.