شمارهٔ ۳۰۸
در باغ حسن سرو روانی براستی
در باغ حسن سرو روانی براستی
دور از تو چشم بد همه جانی براستی
وقت صبوح با لب خندان بسان صبح
بنمای رخ که سرو روانی براستی
بگشای لب که وقت سخن در شاهوار
از لعل آبدار نشانی براستی
آزاد سرو را نرسد با قدت عناد
گر خط بندگیش ستانی براستی
با شاخ سدره دعوی بالا اگر کنی
حالی بمنتهاش رسانی براستی
دارم گمان کز آن منی سرکشی مکن
باشد که گردد از تو گمانی براستی
بر چشم جویبار من ایسرو خوش خرام
بنشین بناز کز در آنی براستی
کرد آب چشم ابن یمین آشکار کو
دارد نظر بدوست نهانی براستی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.