شمارهٔ ۷۰
کشور حسن تو امروز بکام دل ماست
کشور حسن تو امروز بکام دل ماست
خطبه در مملکت عشق بنام دل ماست
صد چو لیلی بگه حسن کنیز رخ تست
صد چو مجنون بگه عشق غلام دل ماست
بر سر آتش سودای توأم سوخت جگر
وینهم از کار بشولیده خام دل ماست
چین زلف از چه سبب باز بهم برزده ئی
گشت معلوم تو گوئی که مقام دل ماست
طمع از دانه خالت نبرد مرغ دلم
که ز زنجیر سر زلف تو دام دل ماست
جان بشکرانه فدا میکنم اندر قدمت
گر رسد از لبت آنچیز که کام دل ماست
نیست در عشق تو ما را خبر از صبح و ز شام
صبح جان روی تو و موی تو شام دل ماست
نشود ابن یمین از تو بغیری نگران
روی تو قبله و عشق تو امام دل ماست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.