شمارهٔ ۵۲
رخسار لاله رنگ خوشت آتش ترست
رخسار لاله رنگ خوشت آتش ترست
آبحیات در لب میگونت مضمرست
صبحست و شام هر دو بهم روی و موی تو
و آن صبح و شام هر دو چو کافور و عنبرست
چون ذره در هوای تو دلرا قرار نیست
تا روی دلربای تو خورشید انورست
بگداخت چون شکر دل من در میان شیر
تا عارضت چو شیر و لبت همچو شکرست
دایم در آن امید که باز آئی از درم
چشمم در انتظار تو چون حلقه بر درست
گفتم برای زیورت ایسرو سیمبر
پیوسته چشم و چهره من گوهر و زرست
لعلت بخون ابن یمین گر چه خط نمود
نا حق مریز خونش که آن خط مزورست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.