شمارهٔ ۳۹
ترا ز شکر شیرین از آن دمید نبات
ترا ز شکر شیرین از آن دمید نبات
که یافت پرورش از آب چشمه سار حیات
اگر نه چشمه حیوان دهان تنگ تو بود
بگوی تا ز چه پوشیده گشت در ظلمات
چو بر کشید قضا نیل حسن بر بقمت
مرا ز حسرت آن دیده گشت عین فرات
بیا که بیتو مرا لذت حیات نماند
حیات بیتو چگویم که هست عین ممات
شفای درد دلم لعل روحپرور تست
بیا که بیتو نیابد دلم ز درد نجات
دلی که بسته زلفین مشکبار تو شد
چو زلف پر شکنت کس نبیندش به ثبات
گشادم از پی وصل تو مصحف تقدیر
ز بهر فال بر آمد خط نخست برات
گرم چو خامه سر از تن به تیغ بر دارند
نگردم از خط فرمانت تا بروز وفات
بخاک ابن یمین گر گذرکنی روزی
هنوز بوی وفای تو آیدش ز رفات
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.