بخش ۵۹ - تمامی سخن
بسیار جفا و رنج بردی
بسیار جفا و رنج بردی
تا راه به سوی گنج بردی
بیگانه ز خویش تا نگشتی
با وصل من آشنا نگشتی
خوش باش که با تو عهد کردم
کاوراق فراق درنوردم
چون نیست ترا سر صبوری
زین بیش نجویم از تو دوری
وقت است که برگ عیش سازی
با من به طریق دلنوازی
اقوال صفت شوم قرینت
گردم به مراد همنشینت
تا باده خوری ز ساغر وصل
سیراب شوی ز کوثر وصل
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.