بخش ۵۷ - غزل
من زآن توام دگر چه خواهی
من زآن توام دگر چه خواهی
جانان توام دگر چه خواهی
تو بلبل خوشنوایی و من
بُستان توام دگر چه خواهی
گر زانکه برفت دل ز دستت
من جان توام دگر چه خواهی
گر درد تو بود از من اکنون
درمان توام دگر چه خواهی
منبعد ز راه لطف هر شب
مهمان توام دگر چه خواهی
حقا نشود دمی فراموش
پیمان توام دگر چه خواهی
ای ابن عماد از دل و جان
خواهان توام دگر چه خواهی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.