راز سخن

بخش ۲۷ - با آمدن صبا از نزد معشوق

چون باد شنید این از آن ماه

چون باد شنید این از آن ماه
این قصۀ غم‌فزای جان‌کاه
آمد سوی عاشق دل‌افکار
بگذارد پیام آن جفاکار
زین گونه پیامها چو دادش
فریاد برآمد از نهادش
باز از سر عجز گفت با باد
کای روح و روان من به تو شاد
دریاب که رفت کار از دست
در پای فراق او شدم پست
یک بار دگر ز روی یاری
برخیز ز راه دوستداری
درنه قدمی به کوی آن ماه
وز حال دل منش کن آگاه

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.