راز سخن

شمارهٔ ۱۵۱

ز لولیان چو بتم شاهدی به شنگی نیست

ز لولیان چو بتم شاهدی به شنگی نیست
به رنگ لعبت من لعبت فرنگی نیست
خیال قافیه جز آن دهان نیندیشم
که هیچ قافیه چو آن هان بتنگی نیست
اگر چه رستم دستان بود که کشته تست
که همچو چشم تو در رزم ترک جنگی نیست
زچیست کرده بروی تو جای خال سیاه
بباغ خلد اگر هندوان زنگی نیست
چو چنگ ناله آشفته در فلک پیچید
به غیر زهره مگو در سپهر چنگی نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.