شمارهٔ ۱۲۰۶
عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی
عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی
ما را فراق رنج مهیا کند همی
با دیدگان ز دیدن تو دل به کین همی
با دشمنان ز بیم مدارا کند همی
بلبل که صد هزار گلش هست بر کنار
در صحن باغ بهر چه غوغا کند همی
ما شبنم و تو مهر و به دل میل وصل تو
دیوانه بین مجال تمنا کند همی
نبود عجب ز عاشق گم کرده در بسی
کز دیده اشتباه تو دریا کند همی
خار است زیر پهلوی شبزندهدار هجر
بستر اگر ز اطلس دیبا کند همی
گر صدهزار سر بود آشفته را به تن
آخر چو شمع بر سر سودا کند همی
در مسجد و کنشت مرا رو به سوی تست
مجنون به کعبه سجده به لیلا کند همی
نازد به شه و زیر و من و شحنه نجف
درویش خسته تکیه به مولا کند همی
دارم هزار عقده مشکل به دل از او
دست گرهگشا مگرش وا کند همی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.