شمارهٔ ۱۱۶۲
عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری
عمری به کعبه و دِیر بردیم انتظاری
ز آن انتظار جز عشق حاصل نگشت کاری
جانان ز دست رفت و جان از فراق فرسود
بر جان ز کسوت تن برجای مانده باری
ای گل ز صحبت من تا چند میگریزی؟
هر جا که گلبنی هست پابست اوست خاری
چشم تو ترک مستی کارد به تیغ دستی
حسن تو باغبانی روی تو نوبهاری
احوال دل چه پرسی کاندر فراق چون شد؟
خون گشت و گشت جاری پیوسته از مجاری
گمگشتگان وادی حیران به شوق کعبه
لبتشنگان بمردند از ذوق آب جاری
مردم نهاده گنج و من مدح سنج حیدر
گنجی از این بهت نیست آشفته یادگاری
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.