شمارهٔ ۱۰۶۷
رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی
رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی
فتنه کردی ای نگاه مست خونم ریختی
منتی بر گردنم داری تو ای زلف دو تا
کز همه زنجیر مویان رشته ام بگسیختی
میبری نام رقیبان بر لب شیرین چرا
زهر با قند مکرر از چه رو آمیختی
شاید از جادوئی ضحاک آسا دم زنم
تا تو ای مار سیه بر گردنم آویختی
گر نبودت در کمین آن آهوان شیر گیر
از چه آشفته به چین زلف او بگریختی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.