شمارهٔ ۹۷۰
با مه و آفتاب شد طلعت تو چو روبهرو
با مه و آفتاب شد طلعت تو چو روبهرو
عیب عیان چو آینه گفت ز هردو مو به مو
از همه سوی میوزد نفخه چین گیسویت
سوی ختا و چین روم من به هواش سو به سو
نیست به فرّ قامتت نیست چو آب دیدهام
خیز و بجوی در چمن سرو به سرو جو به جو
مرغ پرنده است دل طفلم و صعوه کرده گم
از پی دل که میدوم خانه به خانه کو به کو
دست به دست میرود تا گل من در انجمن
خون دلم ز رشک او بسته چو غنچه تو به تو
گل چه کنی به بوستان شاهد گلبدن ببین
نافه چین چه میکنی طره مشکبوی او
آشفته جا به طرهات کرد مگر که تا شبی
حالت خویش مو به مو گوید با تو روبهرو
مصحف را گر زبان بود بسمله تا به خاتمه
نام علی بگویدت نقطه به نقطه هو به هو
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.