راز سخن

شمارهٔ ۱۶۹

لرزان من و خواجه دوش از سردی دی

لرزان من و خواجه دوش از سردی دی
وی طعنه بمن میزد و من خنده بوی
رفتیم نهان ز خلق، تا مخزن کی
او کیسه ی زر گرفت و من کاسه ی می

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.