راز سخن

شمارهٔ ۳۳

آذر که مدام شکوه از خوی تو داشت

آذر که مدام شکوه از خوی تو داشت
جان داد و ز جان شوق سری تو داشت
غافل مشو از زیارتش، کآن مسکین
میمرد و بدل آرزوی روی تو داشت!

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.