راز سخن

شمارهٔ ۶

در صبحدمی که کردمی نافله ها

در صبحدمی که کردمی نافله ها
شد سوی جنان روان ز جان قافله ها
دیدم بیکی چشم زدن کاشان را
از زلزله شد عالیه ها، سافله ها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.