راز سخن

شمارهٔ ۲۰۴

کجایی یوسف ثانی، کجایی؟!

کجایی یوسف ثانی، کجایی؟!
جدا از پیر کنعانی کجایی؟!
به دست اهرمن، حیف است خاتم
تو ای دست سلیمانی کجایی؟!
سردت گردم، کنون از صحبت دوش؛
نداری گر پشیمانی کجایی
چو افتد فکر معموری به خاطر
همین گویم که ویرانی کجایی؟!
چو گیرد دامنم را خار امید
همین نالم که عریانی کجایی؟!
مسلمانان، نمی‌پرسند حالم
کجایی ای مسلمانی کجایی؟!
مگو از کعبه و بتخانه آذر
که می‌دانم نمی‌دانی کجایی؟!

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.