راز سخن

شمارهٔ ۱۰۲

وفادارا، وفای من نگه دار؛

وفادارا، وفای من نگه دار؛
مرا کشتی، عزای من نگه دار
مرا خونریز و دست از کشتن غیر
به رسم خونبهای من نگه دار
تهی سازی چو ترکش بر اسیران
خدنگی از برای من نگه دار
دلا، رفتن مرا زان محال است
وگر مردم، تو جای من نگه دار!
ز هجر او مرا، ز آه من او را؛
نگه دار ای خدای من نگه دار
به هجر من، به وصل دشمن ای دوست
مشو راضی، رضای من نگه دار
به پای خود به کویت آمد آذر
دگر دست از جفای من نگه دار!

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.