شمارهٔ ۹۱
کسی کز رشک نتواند که روزی با منت بیند
کسی کز رشک نتواند که روزی با منت بیند
چه خواهد کرد اگر شب دست من در گردنت بیند؟!
شهید عشق، وقتی دامنت گیرد، که در محشر
نشانی جز نشان خون خود بر دامنت بیند
چه میپرسی زمن، کز دوست ای همدم چها دیدی؟!
الهی آنچه من از دوست دیدم، دشمنت بیند!
ندارد دیده هر دم تاب دیدارت، مگر گاهی
چو ماه از گوشه ی بام و، چو مهر از روزنت بیند!
به تن پیراهن صبرم قبا شد، دیده ام تا کی
چو گل با هر خس و خاری بیک پیراهنت بیند؟!
هزارت بلبل خوش نغمه هست و، آذر از غیرت
نمیخواهد به جز خود بلبلی در گلشنت بیند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.