راز سخن

شمارهٔ ۶۷

چو رویت، لاله ی رنگین نباشد

چو رویت، لاله ی رنگین نباشد
چو مویت، نافه یی در چین نباشد
مهی و، مه باین پرتو ندیدم؛
شهی و، شه باین تمکین نباشد!
غزالی کو چرد در خاک کویت
عجب گر ناف او مشکین نباشد؟!
به مسکینان گرت بخشایشی هست
بمسکینی من، مسکین نباشد!
شکر چون از لب شیرین فشانی
دل خسرو، سوی شیرین نباشد!
مسلمانی، در ایام تو کافر
ندیدم کش خلل در دین نباشد
چرا با دشمنانت مهربانی است
اگر با دوستانت کین نباشد؟!
شب مرگم، چو در بالین تو باشی
مرا گو شمع بر بالین نباشد
دعایت چون کند آذر، کسی نیست
که او را بر زبان آمین نباشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.