شمارهٔ ۸۲
فدایت گردم آنوقت که بیدار وصل مژده احضار بودم، دیده عزیزت چون بخت شوخ چشم من در خواب بود و کنون که بخت بلندم را دیده از خواب غفلت برآمده مهیای دیدن یکی از دوستان بیدار بختم که تازه رخت بدین سامان کشیده.اگر نروم البته خواهد رنجید و یقین دارم سرکار خداوند را از تخلف این بنده غبار رنجش بر ساحت خاطر همایون نخواهد نشست، اگر حیاتی باشد فردا صبح سعادت اندوز محفل فیروز خواهم شد زیاده چه عرض شود.
فدایت گردم آنوقت که بیدار وصل مژده احضار بودم، دیده عزیزت چون بخت شوخ چشم من در خواب بود و کنون که بخت بلندم را دیده از خواب غفلت برآمده مهیای دیدن یکی از دوستان بیدار بختم که تازه رخت بدین سامان کشیده.اگر نروم البته خواهد رنجید و یقین دارم سرکار خداوند را از تخلف این بنده غبار رنجش بر ساحت خاطر همایون نخواهد نشست، اگر حیاتی باشد فردا صبح سعادت اندوز محفل فیروز خواهم شد زیاده چه عرض شود.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.