شمارهٔ ۵
گاه هش ... گی هنگام می ...گی
گاه هش ... گی هنگام می ...گی
آخر ای ... مردم تا به کی ...گی
ره به در برد از جهان وانجام کار اول قدم
در به بنگاه بشر گم کرد پی ...گی
قیروان تا قیروان بینم قطار اندر قطار
باره هی...ساران بار هی...گی
ول نکردی تا نپیوستی به ابرو خط یار
این کمان در زه فکندی آخر ای ...گی
یکه تازانند و هر یک را پی خونریز ماست
سرگرانی گرز و گژی تیغ و نی ...گی
کیست این ...جا بیغوله کش کیهان خطاب
بوم و بر دیوار و در پایان و پی ...گی
زین نمط مقصد توئی ورنه چو دیگر کارها
وجد ونحد و لیلی و مجنون وحی...گی
حلقه شو در دایره ارواح کآنجا جاودان
ره نخواهد یافت نی ...نی ...گی
باد گرز گاو ساران خامه سردار یل
نشکند خصم ارفلک درمغز وی ...گی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.