راز سخن

شمارهٔ ۵۶

گرفت از سیل اشکم خانه تن ساز ویرانی

گرفت از سیل اشکم خانه تن ساز ویرانی
مرا کشتی شکست آخر در این دریای طوفانی
چه قامت ها که چوگان شد، چه سرها گوی میدان شد
عفاک الله از آن گوی زنخ و آن زلف چوگانی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.