شمارهٔ ۱۴۰
ما نگردیم ز سودای پریرویان بس
ما نگردیم ز سودای پریرویان بس
نکند دل ز تمنای رخ جانان بس
بلبل روح مرا در چمن باغ جنان
روی او نسترن و خط خوش ریحان بس
عندلیب سحری گریه کنان میگوید
که دلم را بسحرگاه گل خندان بس
تا به بیند همه اسماء و صفات خود را
پیش دیدار خداوند دل انسان بس
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.