شمارهٔ ۱۳۰
شبی از غیر آن ماه دل افروز
شبی از غیر آن ماه دل افروز
رخی بنمود چون خورشید در روز
مراد از روز و شب زلف و رخ اوست
مه و خورشید را این شیوه آموز
به پیش شمع رخسارش در آن شب
چو پروانه بسر گشتم بصد سوز
خطاب آمد که از دنیی و عقبی
چو گشتی محرم ما دیده بر دوز
چه کوهی در بهاران فضل او دید
بیان کرد این غزل در روز نوروز
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.