راز سخن

شمارهٔ ۳۹

مرا یار از شکارستان مشگین

مرا یار از شکارستان مشگین
در آهو بره مشگین فرستاد
چو افتادند دور از لاله و گل
بصحرای عدمشان رخت افتاد
گر آهو برگان را کرد اجل صید
بقای آهوان چشم او باد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.