راز سخن

شمارهٔ ۸۱۳

بار هر چند به ناحق طلبه آزارم

بار هر چند به ناحق طلبه آزارم
گر ازوه باشدم آزار ز حق بیزارم
اگر اندیشه از حرمت خونم نکند
به حق و حرمت باری که به آن هم بارم
با خیالش چو حکایت کنم از چشم پر آب
گوش دارید که در می چکد از گفتارم
دل از آن روی چو مه روی به ایمان آورد
ورنه میکرد ز زلفش هوس زنارم
بوسه بر لب شیرین تو دارم دعوی
تو من خام طمع بین که چه دعوی دارم
گفت در غم ما حال تو چونت کمال
به جگر تشنه به دل خسته به تن افگارم
تا نوشتم صفت روی تو در دفتر خویش
بوی گل میشنود از ورق اشعارم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.