راز سخن

شمارهٔ ۵۵۷

یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود

یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود
که ازین در سر خود گیرد و آواره شود
آن جگر گوشه همان شد که من اول گفتم
که چو شوید شکر از شیر جگر خواره شود
دل بصد جرم گرفتار نباید در حشر
چون گرفتار غم بار ستمکاره شود
روز وصل از هوس آنکه در آن پا غلطد
دیدهها را عجب ار فرصت نظاره شود
باز با خاک رهت شد سر عاشق هموار
گه گهی می شود ای کاش که همواره شود
چون گل از شوق تو پیراهن خونین مرا
نپسندید رقیبت که بصد پاره شود
گفته ای بار شوم با دل بیچاره کمال
گر بدین شرط روی بار تو بیچاره شود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.