راز سخن

شمارهٔ ۵۲۲

به من عید شد مبارک باد

به من عید شد مبارک باد
عیدی عاشقان چه خواهی داد
عیدی و عید ما مه رخ تست
عید ما بی رخ تو عید مباد
گفته پرسم از تو عید دگر
. کاین وعده هم بعید افتاد
جانم از غم رهان چون عید رسید
عبد زندانیان کنند آزاد
عید شد بگذر از وعید کمال
عید سازند خاطر همه شاد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.