راز سخن

شمارهٔ ۲۶

دام دلهاست زلف دلبر ما

دام دلهاست زلف دلبر ما
خوانمش دام ظله ابدا
صید از آن دام زلف چو بجهد
زآنکه دامی است پیچ پیچ و دوتا
تا جدا ساختی ز بند دو زلف
دل من ساختی ز بند جدا
گه کشم ناز و گه کشم زلفت
بنگر کز تو می کشیم چها
ریخت خونهای تازه در کویت
تا بریدند سر دو زلف ترا
گوید آن زلف لا چو خواهم وصل
چند گوید سیاه رو لالا
خاک راه تو شد کمال و تو زلف
هم نکردی به خاک راه رها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.