راز سخن

شمارهٔ ۳۰۱ - وله ایضا

تادر دشت هست و جو باره

تادر دشت هست و جو باره
نیست از کوشش و کشش چاره
ای خداوند هفت سیّاره
پادشاهی فرست خونخواره
تا در دشت را چو دشت کند
جوی خون راند او ز جو باره
عدد هر دوشان بیفزاید
هر یکی را کند بصد پاره

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.