شمارهٔ ۸۷ - وله ایضا
ای بزرگی که در جهان کرم
ای بزرگی که در جهان کرم
کس چو تو داد اصطناع نداد
بدهد سر ز دست آنکه ترا
گردن از روی امتناع نداد
بودم از تو بسی توقّعها
بخت توفیق اجتماع نداد
با که گویم که خواجه شعر مرا
بیش تشریف استماع نداد؟
به سخنهای همچو آب زلال
قیمت شربتی فقاع نداد
نه ز تقصیر بود اگر خادم
در چنین حالتت صداع نداد
زانکه یک روی در تقاضا داشت
خر دم رخصت وداع نداد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.