شمارهٔ ۵۵ - وله ایضا
بهار ار چه بهشتی راسیتنست
بهار ار چه بهشتی راسیتنست
دل رنجور او با ما به کینست
ز باغ و نو بهار آنرا چه حاصل
که سرو و سوسنش زیر زمینست؟
گلین اندام او را حال چونست
که در وقت گلش بستر گلینست؟
شکوفه ناشکفته در دل شاخ
چو در تابوت روی نازنینست
حجاب خاک اگر برگیری از پیش
همه پر نرگس و پر یاسمینست
تو پنداری که در هر ذرّة خاک
رخ و چشم نگاری در کمینست
همی ریزد گل نو رسته در خاک
از ایرا نالۀ بلبل حزینست
گیاهی بر دمد سروی بریزد
چه شاید کرد رسم عالم اینست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.