راز سخن

شمارهٔ ۷۵۶

میآید و چهره از عرق تر کرده

میآید و چهره از عرق تر کرده
چو کان بکفت و اسب ز جابر کرده
واندر رخم زلفهای گرد آلودش
شهری دل خسته خاک بر سر کرده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.