راز سخن

شمارهٔ ۱۷۳

یارآمد و دست من آشفته گرفت

یارآمد و دست من آشفته گرفت
وز من گله های گفته ناگفته گرفت
زین دولت بیدار عجب ماندم نیک
کو بخت بد مرا چنین خفته گرفت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.