راز سخن

شمارهٔ ۵۱

دی توبت من ز آستین برزد دست

دی توبت من ز آستین برزد دست
بشکست پیاله را و پنداشت که رست
امروز پیاله کمر کین در بست
و آمد بقصاص توبتم را بشکست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.