راز سخن

شمارهٔ ۱۵

ای شوخ بغمزه بر سر جنگ مباش

ای شوخ بغمزه بر سر جنگ مباش
وی گل ز خزان حسن بیرنگ مباش
شمشیر که زنگش بزدایند خوشست
ابروی تو گر ریخته دلتنگ مباش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.