غزل شمارهٔ ۷۲
صبرم حریف دوری طاقتگداز نیست
صبرم حریف دوری طاقتگداز نیست
شام غم است این سر زلف دراز نیست
گر کوته است دست امیدم عجب مدار
در دعوی گزاف زبانم دراز نیست
برخاستن ندارد، افتادنم چو شمع
از صد نشیب بخت مرا یک فراز نیست
در دیدهای که آن بر و رو جلوه میکند
یک قطره اشک نیست که آیینهساز نیست
عادت به شام بخت سیه بسکه کردهام
چشمم به روز چون پر پروانه باز نیست
باشد پسند اهل جهان رد اهل دل
آب قبول در گهر امتیاز نیست
آب آنقدر که دست بشوییم از سخن
در جویبار خانه معنی طراز نیست
زینسان که در میان حوادث فتادهایم
در معرض خطر سپر تیغ باز نیست
هر گه کلیم دست دهد سر به پایش نه
وقت معینی ز پی این نماز نیست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.