راز سخن

درد ِ پیری

از عمر نمانده‌ست برِ من مگر آمُرغ

از عمر نمانده‌ست برِ من مگر آمُرغ
در کیسه نمانده‌ست برِ من مگر آخال
تا پیر نشد مرد نداند خطر عمر
تا مانده نشد مرغ نداند خطر بال
ای گمشده و خیره و سرگشته کسایی
گواژه زده بر تو و من ریمن و محتال

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.