غزل شماره ۳۵
امشب اگر که ماه من نقره پاره آورد
امشب اگر که ماه من نقره پاره آورد
زهره خالِ بر لبش گر به اشاره آورد
رونق سکّه می بَرَد دختر سینه چاک شب
پولک گیسوان اگر هم به شماره آورد
ماه و پلنگ چشم او سبزه چشم یشم او
از کف سرمه سای شب باغ ستاره آورد
راه لبانش امشب از خلوتِ ژاله بگذرد
تا خنکای بوسه اش بار بهاره آورد
قافله های قمصرش بر همه جای پیکرش
غنچه پیاده می برد لاله سواره آورد
خلعت شاه مست شب، چرخ کبود و دست شب
جامه سرو قامتش تا به قواره آورد
دست شکیب و دست او، تا مِی چشم مست او
بر تن خفتگان شب جان دوباره آورد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.