ترانهٔ روز
خورشید را
خورشید را
باید برای زاغه نشینان بیاوریم
پس
پا را گذاشتیم
بر قله های سبزِ شمال وطن، که سخت
چشم انتظاری است.
خورشید را،
باید برای زاغه نشینان بیاوریم.
در گرگ و میش
گردد دراز باز
دست بزرگ ما، همه با هم، که دست ما
دارد توان این که پس از جنگ های سخت
شب را، سکوت را
از آسمان تیره، به زیر آورد
از آسمان به زیر لگدهای ما
که سخت،
چشم انتظاری است
خورشید را،
باید برای زاغه نشینان بیاوریم.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.