تسلسل (برای «م. امید» شاعر)
مرد دریا: مرد ماهیگیر
مرد دریا: مرد ماهیگیر
می گزد لب را به دندان، خنده بر آن هیچ.
می کشاند سایه اش را بر سر شن ها.
می گشاید بادبانِ قایقِ فرسودهٔ خود را.
می شود گم در دل تاریکی دریا.
مدفن اجداد او در ژرف این دریاست
در نمی دانم کدامین شب
در نمی دانم کدامین روز...
ژرف دریا، چون تبارش، مدفن او نیز.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.