راز سخن

قهر

روی شاخه ام

روی شاخه ام
در آن زمان که
شعر تازه ای، جوانه می زند؛
صخره می شود،
قلب من، بروی چشمه های آب.
ابر تیره می شود،
روح من، بروی آفتاب.
در میان جنگلی که، یک پرنده پر نمی زند،
خواندن ترانه عاقلانه نیست.
با خودم
چه کودکانه
قهر کرده ام.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.