ازدواج
ای همه عشقم رخ دلجوی تو
ای همه عشقم رخ دلجوی تو
قبلهٔ صاحبنظران روی تو
خیز که روشنگر دنیا تویی
دختر من مادر فردا تویی
نسل تو از شیر تو باید خورش
شیردلان را تو دهی پرورش
پی فکن اصلح و احسن تویی
مرکز هستی تویی ای زن تویی
عهد خوش بیخبری گشت طی
نوبت کارست نگه دار پی
بایدت اکنون ره دیگر زدن
پیرو ناموس طبیعت شدن
از تو و مهد تو گرفتم کنار
دوش که خفتی تو و من مستوار
تا چه شود صورت فردای تو
شد سرم آکنده ز سودای تو
بردمت آهسته به ایوان شو
رفتم و با کوکبهٔ آرزو
بستدم از خویش و بدو دادمت
جان منی،لیک به شو دادمت
لازم و ملزوم هماند ای عزیز
مرد نکوخو،زن صاحب تمیز
بختور آن کس که کشد موی تو
دولتی آن کس که شود شوی تو
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.